تبليغاتX
دنیا
گل طاقت بین در و دیوار ندارد

برحاشيه برگ شقايق بنوسيد گل طاقت بين درو ديوار ندارد

ايام سوگواري و شهادت بزرگ بانوي دو عالم، حضرت فاطمه الزهرا(س) بر شيعيان آن حضرت تسليت باد

نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 88/02/20 ساعت 17:13 | لینک ثابت |


سال نو مبارک عزیزم

نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 88/01/02 ساعت 0:51 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/12/13 ساعت 23:14 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/12/13 ساعت 23:14 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/12/13 ساعت 22:48 | لینک ثابت |

خواستگاري خر
نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/12/12 ساعت 22:55 | لینک ثابت |

اون كه ميدونست...
 

گاهی آرزو مي کنم...     

 

   کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را

 

                بخورم!!!        

 

کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي

 

         ديدن يک لحظه

 

فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته

 

                     باشم!

 

کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد

 

                    تا امروز

 

چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک

 

                    بريزند!

 

کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با

 

                        خود نگويم

 

" آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!"

نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/12/11 ساعت 22:15 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/12/08 ساعت 22:49 | لینک ثابت |

آرش

 

آرشت رنگين کمان داشت و تيري به بستاره.

آرشت رنگين کمان داشت و تيري به بستاره.

 

کمانش دلش بود و تيرش عشق.
بهْ‌آفريد گفت: از اين کمان تيري بينداز، اين تير ملکوت را به زمين مي دوزد.
آرش اما کمانش غيرتش بود و جز خود تيري نداشت.
آرش مي گفت: جهان به عياران محتاج تر است تا به عاشقان. وقتي که عاشقي تنها تيري براي خودت مي اندازي و جهان خودت را مي گستري. اما وقتي عياري، خودت تيري؛ پرتاب مي شوي؛ تا جهان براي ديگران وسعت يابد.
بهْ‌آفريد گفت: کاش عاشقان همان عياران بودند و عياران همان عاشقان.
آن گاه کمان دل و تير عشقش را به آرش داد.
و چنين شد که کمان آرش رنگين شد و قامتش به بلنداي ستاره.
و تيري انداخت. تيري که هزاران سال است مي رود.
هيچ کس اما نمي داند که اگر بهْ‌آفريد نبود، تير آرش اين همه دور نمي رفت!

 

 

نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/08/26 ساعت 22:26 | لینک ثابت |


    یک بار برای عاشق شدن کافی بود

 

پرواز برای همدمی کافی بود                          احساس برای عاشقی کافی بود

 

تا مرز جنون رفتن و عاشق ماندن                      از کوچه ی دل رهگذری کافی بود

 

ما محرم جاده های بی پایانیم                              تا آخر راه همدمی کافی بود

 

تا اخرآب عشق را نوشیدن                               از اول راه تشنگی کافی بود

 

گر در سفر عشق پشیمان گشتیم                        در نیمه راه تشنگی کافی بود

 

ما عهد نبستیم که تنها برویم                            یکبار ندای بی کسی کافی بود

 

بشنو که کلام آخر من این بود                        یک بار برای عاشقی کافی بود

 

نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/08/26 ساعت 22:14 | لینک ثابت |

تولدت مبارک
روزتولدتوستاره هادمیدند


پرستوهای عاشق به خونشون رسیدند


 روزتولدتوبخت من ازراه رسید


نیمه جونی،جون گرفت تشنه به دریارسید


تکرارحرفهای منی مثل سرودزندگی


عشقت شده برای من بودونبودزندگی

 

نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/05/16 ساعت 13:38 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/05/06 ساعت 0:6 | لینک ثابت |

بازم تولدت مبارك

۱۰۰ سال به اين سالها آقا

ان شاء الله كه سالهاي بعد تولدتو كنارهم و با هم جشن بگيريم

بازم مباركه

 

نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/05/06 ساعت 0:4 | لینک ثابت |

عزيزم تولدت مبارك

عزيزم روز ۶ مرداد روز شكفتن دوبارت رو بهت تبريك مي گم

نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/05/06 ساعت 0:1 | لینک ثابت |


 
نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/04/26 ساعت 1:14 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/04/25 ساعت 19:11 | لینک ثابت |


باز امشب دل برايت بيقراری ميكند

در غم عشقت چه معصومانه زاری ميكند

باز امشب چشم من تر ميشود از گريه ام

گريه از عشق من امشب پاسداری ميكند

گر تو باشی در كنارم تا ابد ای نازنين

چشم و قلبم لشكر غم را فراری ميكند

مهرو ايمان و وفا هست كوله بارم خوب من

هرسه عشقت را برايم خواستگاری ميكند

نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/03/04 ساعت 19:57 | لینک ثابت |


 

بمیرد آنکه غربت را بنا کرد

مرا ازتو تورا ازمن جداکرد

گفتم تو بگو که من چه بایدبکنم 

آن چیست بگو که من نباید بکنم

گفتم بنویس، چه ساکتی دیر شده

گفت دیر نگو، بگو زمان پیر شده

نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/03/04 ساعت 19:55 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/03/04 ساعت 19:54 | لینک ثابت |


 

 

     آن روز که از کوچه گذشتی به تو گفتم

               دلداده ام و مست و خرابم

                   ساقی به شرابم نظری کن
 
                  آن روز که از کوچه گذشتی به تو گفتم

                     من آبی آبم    خوشحالی نابم

                         بر قحطـی خوابـم نظـری کـن
            
                     آن روز گذشـت و تو گذشـتی

                          اما نظـری نه ، گـذری نه


                             
    امروز اگر می گذری با تو بگویم

                                خبــری بپرس از این حال خرابــم

                                 ای وای اگر

                                 بـاز نبینم شوقی ز نگاهت

                                    اگر باز نبینی رنگی به شرابــم

                                     نفـــرین بـه تــو و حـــال خرابـــم

نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/03/04 ساعت 19:54 | لینک ثابت |


 

 

دلتنگ شدي به ياد بيار

 

 کسي رو که خيلي دوست داره.

 

.وقتي نااميد شدي

 

به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي.

 

 وقتي پر از سکوت شدي

 

 به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه.

 

وقتي دلت خواست از غصه بشکنه

 

 به ياد بيار کسي رو که

 

 توي دلت يه کلبه ساخته.

 

 وقتي چشمات تهي از تصويرم شد

 

 به ياد بيار کسي رو که

 

 حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه.

 

 وقتي به انگشتات نگاه کردي

 

 به ياد بيار کسي رو که

 

دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد.

 

 وقتي شونه هات خسته شد

 

 به ياد بيار کسي رو که

 

 هق هق گريش اونها رو مي لرزوند

نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/03/04 ساعت 19:49 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/02/25 ساعت 23:16 | لینک ثابت |


 

عزيزترينم تمامي سلامها بر تو باد

 

پاك ترينم تمامي عشقم نثار تو باد

 

بهترينم عشقم را و تمامي وجودم را به زير پاهات مي ريزم

 

و بوسه هاي عاشقانه ام را به تو تقديم ميكنم

 

به تو كه با تولدت در قلبم زندگي دوباره به دل خشكيده ام دادي

 

و در اين روز زيبا اعتراف خواهم كرد كه عاشقانه مي پرستمت

 

نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/02/25 ساعت 20:37 | لینک ثابت |

يه چيزي
آرزوهایت را یادداشت کن

              چرا که خدا یادش نمیرود تو چه آرزوهایی داشتی

ولی شاید تو یادت برود

               که چیزهایی که امروز داری آرزوهای دیروزت بود

 

نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/02/15 ساعت 23:41 | لینک ثابت |

از خدا میخوام
به خدا همیشه از خدا میخوام
لحظه ی جداییمون سر نرسه
تا همیشه پا به پای هم باشیم
اما این کوچه به آخر نرسه
نگو تا ابد باید تنها باشم
آرزوهای منو ازم نگیر
من میخوام با تو باشم با خود تو
عشق من عشقمو دست کم نگیر
عشقمو دست کم نگیر
اینهمه شادابی یه روزی حروم میشه
کوچه هم تموم نشه عمرمون تموم میشه
تا ابد با من باش
همه ی هستی من
هستیمو ازم نگیر حرف رفتنو نزن
اینهمه شادابی یه روزی حروم میشه
کوچه هم تموم نشه عمرمون تموم میشه
تا ابد با من باش
همه ی هستی من
هستیمو ازم نگیر حرف رفتنو نزن
به خدا همیشه از خدا میخوام
لحظه ی جداییمون سر نرسه
تا همیشه پا به پای هم باشیم
اما این کوچه به آخر نرسه
نگو تا ابد باید تنها باشم
آرزوهای منو ازم نگیر
من میخوام با تو باشم با خود تو
عشق من عشقمو دست کم نگیر
عشقمو دست کم نگیر
اینهمه شادابی یه روزی حروم میشه
کوچه هم تموم نشه عمرمون تموم میشه
تا ابد با من باش
همه ی هستی من
هستیمو ازم نگیر حرف رفتنو نزن
اینهمه شادابی یه روزی حروم میشه
کوچه هم تموم نشه عمرمون تموم میشه
تا ابد با من باش
همه ی هستی من
هستیمو ازم نگیر حرف رفتنو نزن
نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 87/01/31 ساعت 12:56 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 86/12/22 ساعت 22:50 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 86/12/22 ساعت 22:35 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 86/12/22 ساعت 22:34 | لینک ثابت |


در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.

و به ارامي از من فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم

و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني

برباران رعد وبرق و طوفان ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.

نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 86/12/22 ساعت 22:33 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط شیرین و فرهاد در 86/12/22 ساعت 22:13 | لینک ثابت |