

چه لطيف است حس آغازي دوباره،
و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...
و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!
و چه اندازه شيرين است امروز...
روز ميلاد...
روز تو!
روزي که تو آغاز شدي!
تولد مبارک
هرسال وقتی.....(تاریخ تولد)......هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن
از خودم می پرسیدم
چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟....
و امسال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میان که زمینو
با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ....
تولدت مبارک
روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو
كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو
درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم
بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم
ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم
از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم
من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون
چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون
به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم
هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم
تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم
كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش
بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک
با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک
عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک
فقط مي خوان بهت بگن :.
.
.
.
. تولدت مبارک
خدایا سرنوشتش را خیر بنویس تقدیری مبارک
تا هر چه را تو دیر می خواهی او زود نخواهد
و
هر چه را تو زود می خواهی او دیر نخواهد
عزیزم شکفتن دوبارت را تبریک می گم




گاهی آرزو مي کنم...
بخورم!!!
کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي
ديدن يک لحظه
فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته
باشم!
کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد
تا امروز
چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک
بريزند!
کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با
خود نگويم
" آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!"







آرشت رنگين کمان داشت و تيري به بستاره.
آرشت رنگين کمان داشت و تيري به بستاره.
کمانش دلش بود و تيرش عشق.
بهْآفريد گفت: از اين کمان تيري بينداز، اين تير ملکوت را به زمين مي دوزد.
آرش اما کمانش غيرتش بود و جز خود تيري نداشت.
آرش مي گفت: جهان به عياران محتاج تر است تا به عاشقان. وقتي که عاشقي تنها تيري براي خودت مي اندازي و جهان خودت را مي گستري. اما وقتي عياري، خودت تيري؛ پرتاب مي شوي؛ تا جهان براي ديگران وسعت يابد.
بهْآفريد گفت: کاش عاشقان همان عياران بودند و عياران همان عاشقان.
آن گاه کمان دل و تير عشقش را به آرش داد.
و چنين شد که کمان آرش رنگين شد و قامتش به بلنداي ستاره.
و تيري انداخت. تيري که هزاران سال است مي رود.
هيچ کس اما نمي داند که اگر بهْآفريد نبود، تير آرش اين همه دور نمي رفت!
یک بار برای عاشق شدن کافی بود
پرواز برای همدمی کافی بود احساس برای عاشقی کافی بود
تا مرز جنون رفتن و عاشق ماندن از کوچه ی دل رهگذری کافی بود
ما محرم جاده های بی پایانیم تا آخر راه همدمی کافی بود
تا اخرآب عشق را نوشیدن از اول راه تشنگی کافی بود
گر در سفر عشق پشیمان گشتیم در نیمه راه تشنگی کافی بود
ما عهد نبستیم که تنها برویم یکبار ندای بی کسی کافی بود
بشنو که کلام آخر من این بود یک بار برای عاشقی کافی بود

۱۰۰ سال به اين سالها آقا
ان شاء الله كه سالهاي بعد تولدتو كنارهم و با هم جشن بگيريم
بازم مباركه

عزيزم روز ۶ مرداد روز شكفتن دوبارت رو بهت تبريك مي گم

باز امشب دل برايت بيقراری ميكند
در غم عشقت چه معصومانه زاری ميكند
باز امشب چشم من تر ميشود از گريه ام
گريه از عشق من امشب پاسداری ميكند
گر تو باشی در كنارم تا ابد ای نازنين
چشم و قلبم لشكر غم را فراری ميكند
مهرو ايمان و وفا هست كوله بارم خوب من
هرسه عشقت را برايم خواستگاری ميكند
بمیرد آنکه غربت را بنا کرد
مرا ازتو تورا ازمن جداکرد
گفتم تو بگو که من چه بایدبکنم
آن چیست بگو که من نباید بکنم
گفتم بنویس، چه ساکتی دیر شده
گفت دیر نگو، بگو زمان پیر شده

آن روز که از کوچه گذشتی به تو گفتم
دلداده ام و مست و خرابم
ساقی به شرابم نظری کن
آن روز که از کوچه گذشتی به تو گفتم
من آبی آبم خوشحالی نابم
بر قحطـی خوابـم نظـری کـن
آن روز گذشـت و تو گذشـتی
اما نظـری نه ، گـذری نه
خبــری بپرس از این حال خرابــم
ای وای اگر
بـاز نبینم شوقی ز نگاهت
اگر باز نبینی رنگی به شرابــم
نفـــرین بـه تــو و حـــال خرابـــم
دلتنگ شدي به ياد بيار
کسي رو که خيلي دوست داره.
.وقتي نااميد شدي
به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي.
وقتي پر از سکوت شدي
به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه.
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه
به ياد بيار کسي رو که
توي دلت يه کلبه ساخته.
وقتي چشمات تهي از تصويرم شد
به ياد بيار کسي رو که
حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه.
وقتي به انگشتات نگاه کردي
به ياد بيار کسي رو که
دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد.
وقتي شونه هات خسته شد
به ياد بيار کسي رو که
هق هق گريش اونها رو مي لرزوند

عزيزترينم تمامي سلامها بر تو باد
پاك ترينم تمامي عشقم نثار تو باد
بهترينم عشقم را و تمامي وجودم را به زير پاهات مي ريزم
و بوسه هاي عاشقانه ام را به تو تقديم ميكنم
به تو كه با تولدت در قلبم زندگي دوباره به دل خشكيده ام دادي
و در اين روز زيبا اعتراف خواهم كرد كه عاشقانه مي پرستمت
چرا که خدا یادش نمیرود تو چه آرزوهایی داشتی![]()
ولی شاید تو یادت برود![]()
که چیزهایی که امروز داری آرزوهای دیروزت بود![]()



و به ارامي از من فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني
برباران رعد وبرق و طوفان ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.


صبح كه داشتم بطرف دفترم ميرفتم منشی ام ژانت بهم گفت: صبح بخير آقاي رئيس، تولدتون مبارك! از حق نميشه گذاشت، احساس خوبي بهم دست داد از اينكه يكي يادش بود. 
تقريباً تا ظهر به كارام مشغول بودم. بعدش ژانت درو زد و اومد تو و گفت: ميدونين، امروز هواي بيرون عاليه؛ از طرف ديگه امروز تولدتون هست، اگر موافق باشين با هم براي ناهار بريم بيرون، فقط من و شما! 

خداي من اين يكي از بهترين چيزهائي بوده كه ميتونستم انتظار داشته باشم. باشه بريم. براي ناهار رفتيم و البته نه به جاي هميشگي. براي نهار بلكه باهم رفتيم يه جاي دنج و خيلي اختصاصي. اول از همه دوتا مارتيني سفارش داده و از غذائي عالي در فضائي عالي تر واقعاً لذت برديم. 

وقتي داشتيم برمي گشتيم، ژانت رو به من كرده و گفت: ميدونين، امروز روزي عالي هست، فكر نمي كنين كه اصلاً لازم نباشه برگرديم به اداره؟ مگه نه؟ در جواب گفتم: آره، فكر مي كنم همچين هم لازم نباشه. اونم در جواب گفت: پس اگه موافق باشي بد نيست بريم به آپارتمان من.
وقتي وارد آپارتمانش شديم گفتش: ميدوني رئيس، اگه اشكالي نداشته باشه من ميرم تو اتاق خوابم. دلم ميخواد تو يه جاي گرم و نرم يه خورده استراحت كنم. 

خواهش مي كنم، در جواب بهش گفتم. اون رفت تو اتاق خوابش و بعداز حدود يه پنج شش دقيقه اي برگشت. با يه كيك بزرگ تولد در دستش در حالي كه پشت سرش همسرم، بچه هام و يه عالمه از دوستام هم پشت سرش بودند كه همه با هم داشتند آواز «تولدت مبارك» رو مي خوندند.
در حاليكه من اونجا... رو اون كاناپه نشسته بودم... لخت مادرزاد 

It is wrong to think that love comes from long companionship and persevering courtship.Love is the offspring of spiritual affinity and unless that affinity is created in a moment, it will not be created in years or even generations.
(Gibran Kalil Gibran)
خطاست اگر بیندیشیم عشق حاصل مصاحبت دراز مدت و با هم بودنی مجدانه است. عشق ثمره خویشاوندی روح است و اگر این خویشاوندی در لحظه ای تحقق نیابد ، در طول سالیان و حتی نسل ها نیز تحقق نخواهد یافت .
( جبران خلیل جبران)


من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر بستر را براي انديشيدن به تو دوست ميدارم
------------------------
روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو <> دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو روزي که دلت به ديگري مايل شد <> کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو
--------------------
بس که دیوار دلم کوتاه است ، هرکه از کوچه ی تنهایی من می گذرد / به هوای هوسی هم که شده سرکی می کشد و می گذرد
-------------------------
از چارلي چاپلين مي پرسند : خوشبختي چيه ؟ ميگه خوشبختي فاصله اين بدبختي تا بدبختي بعديه
---------------------
یه بنده خدایی میره صدا و سیما بعد از یک هفته بیرونش میکنند آخه وسط اذان آگهی بازرگانی پخش !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! میکنه
--------------------
نگاهم در نگاهت کرد برخورد
خدامرگت دهد حالم به هم خورد
راه رفتنت آخرشه
خونت چقدر قشنگه
ناقلا شنا کردنم که بلدی!
رفتارت منو کشته
چقدر با متانت و صبوری
خیلی بلایی لاک پشت
--------------------------------
شايد كسي را كه با تو خنديده فراموش كني اما كسي را كه با تو اشك ريخته هرگز
سايه ام عاشق سايه ات شده مي خواستم ببينم مي تونيم همسايه شويم ؟
----------------------------
تو صحراي قلبم تو تنها شتري
-----------------------
هر گاه خواستي از جاده شب بگذري در اين انديشه مباش که خورشيد بر تو بيگاه طلوع کند
---------------------
صدام به خاطر تير باران مردم اعدام شد چه آينده اي در انتظار توست که قلب مرا بمبارن کردي؟؟؟؟؟
---------------------------

دوست داري بگم مي خوام هر روز صبح با صدات بيدار بشم بعد بگم با ساعتم بودم ؟
دوست داري بگم چرا رفتي بعد بگم با
برق بودم ؟
دوست داري بگم همه جا رو دنبالت مي گردم بعد بفهمي با
دسته کليدم بودم؟
دوست داري بگم دوستت دارم بعد بفهمي با ...
.
.
نه اين دفعه ديگه با خودت بودم



سوگند به نامت که تو آرام منی
در نهانخانه جانم گل بی خار منی
سوگند به تو کز همه هستی تو جدا
در گوشه ای از جان و دل و یاد منی
سوگند به هر چیز که با نام تو آغاز شود
از پرده پندار همه پاک شود
سوگند به نامت که تو آرام منی
زیر رگبار زمانه تو فقط یار منی
بر ماسه ها نوشتم ... درياي هستي من .. از عشق توست سرشار .. اين را به ياد بسپار

اگه یه وقت فکر کردی
نبودن یه کسی بهتر از بودنشه
چشماتو ببند و به لحظه ای فکر کن که اون دیگه وجود نداره
اگه چشات خیس شدبدون که داری به خودت
دروغ می گی و هنوز دوسش داری

مرا صد بار گر از خود برانی دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن
مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم


....اگه چشمام اسیره نگات میشه ..
...اگه اشکام با دید نت جاری میشه ...
اگه عکس نازت جلو چشمامه همیشه
اگه دل سپردن به تو گناه من میشه ...
اگه رسیدن به تو خیالمه همیشه
اگه تاریکی نصیب منه همیشه
اگه دلم برات پر میزنه رها میشه
اگه قسمت من عطر تو نمیشه
اگه مردم یه شب بی تو واسه همیشه
بدون دوستت دارم این زندگی بی تو نمیشه....![]()
![]()

.jpg)
کاش معشوقه ز عاشق طلب جان میکرد ![]()
تا که هر بی سر و بایی نشود یار کسی