
آن روز که از کوچه گذشتی به تو گفتم
دلداده ام و مست و خرابم
ساقی به شرابم نظری کن
آن روز که از کوچه گذشتی به تو گفتم
من آبی آبم خوشحالی نابم
بر قحطـی خوابـم نظـری کـن
آن روز گذشـت و تو گذشـتی
اما نظـری نه ، گـذری نه
خبــری بپرس از این حال خرابــم
ای وای اگر
بـاز نبینم شوقی ز نگاهت
اگر باز نبینی رنگی به شرابــم
نفـــرین بـه تــو و حـــال خرابـــم